beautiful tango
من و می و دود و دم و این آهنگه بی پدر مادر
...
امشب با یه حس جدیدی مواجه شدم...
مثله یه حس آشنا که یادگار از بچگیام دارم
بچه که بودم غریبه ها رو دوست داشتم
آدمای جدید واسم یه دنیای تازه بودن
حرفای جدید میزدن
قصه های جدید میگفتن
تو اون مدت کمی که قرار بود کنارشون باشم هر چی بلد بودن برام انجام میدادن
از شعبده بازی گرفته تا ادا و عطوارای مسخره
خیلیاشونم آشنا بودن
ولی تنوع رفتاراشون حس آدم جدید بودن و برام داشت
که گاهی این حس آدم جدیدِ آدم قدیمی واسم خوشایند بود و گاهی علارغم علاقم
به آدم جدید و تلاش اونا واسه جدید به نظر اومدن و متفاوت بودن، نا خوشایند
چرا؟ چون از اون آدم قدیمی انتظار "ناغریبگی" داشتم, و وقتی غریبه بود برام انگار یه چیزی یه جایی میلنگید
...
یه نگاه ناآشنا تو چشمای یه غریبهء آشنا تمام بدنم و به لرزه میندازه
Beautiful stranger, don't want to know your name
Beautiful stranger, just want to take your hand
How sweet it can be, if you make me dance...
How long will it last, baby if we dance?
Beautiful stranger, in the depth of your eyesBeautiful stranger, oh oh oh oh
I remember, I remember, I remember... you
Beautiful stranger, I wanna loose my mind







